اکران فیلم آسمان ابری...! ساخته علی اصغر(کیا)ثلاثی

زمان:یکشنبه۷خرداد...ساعت۱۳

مکان: دانشگاه تهران.دپارتمان نمایش هنرهای زیبا.سالن استاد صمیمی

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 91/03/05 و ساعت 21:51 |
اجرای نمایش فیزیکال اینجا چقدر شلوغه..!! به کارگردانی .طراحی وبازی علی اصغر(کیا)ثلاثی درجشنواره نقطه.

زمان:۲خرداد         ساعت:۱۱:۳۰       مکان:دپارتمان هنر دانشگاه اراک

ازشما سرور گرامی برای دیدن این نمایش دعوت به عمل می اید.

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 91/03/01 و ساعت 13:25 |
وبلاگ رسمی فیلم(رنگها سخن از نیاز می گویند...)

نویسنده و کارگردان: علی اصغر ثلاثی

          www.rangeniazfilm.blogfa.com

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/10/13 و ساعت 20:4 |
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

                        آیابود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

                              باشد که خزانه غیبش دواکنند

چندوقت حال خوبی نداشتم..

چند وقت پیش فالی از خیابان گرفتم..

چند وقت پیش حالم انگار بهتر شده بود..

چند وقت پیش شاید خبر خوبی شنیده بودم..

چند وقت پیش همه چیز آرام بود وفکر میکردم خوشبخترینم..

چند وقت پیش نفهمیده بودم چه فالی برایم افتاده بود..

چند وقت پیش نمی دانستم چه بلایی به سرم می آید..

چند وقت پیش یه سرم آمد..

وحالا چند وقتیست به جنون رسیده ام.. .

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/07/05 و ساعت 22:26 |

مرد تنها درجاده بود...تنهای تنها...

آوازمردتنها با صدای فرهاد که خیلی سال پیش شنیده بود رو دوباره به لب آورد وآرام آرام برای تنهایی خود می خواند...

او دیگر از پای درآمده بود.تنها آرزویش این بود که بار دیگر او را ببیند.

او تواین سالها فقط خاطراتش را داشت...

هرچه راه می رفت جاده طولانی تر می شد وپشت سرش جاده کوتاه تر!

راه برگشت نداشت.یعنی اصلا دوست  نداشت که برگردد...

مرد می رود و می رود و می رود تا این که ازدور زنی را با لباسهای آبی در حالی که می درخشد می بیند.سپس می ایستد...

او ایستاده است...

او همچنان ایستاده است...

حالا او دیگر به زمین فتاده است درحالی که هنوز آواز مردتنها را زمزمه می کند........تنها میمیرد...

اما با عشق... .

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/06/03 و ساعت 17:47 |
جان محمد چشماتو وا کن                     

                                        سری بالاکن

  دراومد خورشید   

                                                                     شد هوا سفید            

                   وقت اون  رسید که بریم به سحرا

                                                                                              آه نازنین محمد.....

خدایش بیامرزد.واقعا نمی دونم چی بگم.این صدایی بود که ۵۰ سال ماند و بازهم می ماند. اینم یه عکس از استاد محمد نوری:

                                                               

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/05/10 و ساعت 13:38 |
 
+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/04/17 و ساعت 2:0 |
1jdksnwadcrcise6dx7k.jpg
+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/03/09 و ساعت 0:38 |
هفته جهانی تئاتر برهمه ی دوستداران این هنر کبیر مبارک باد.

فقط همین و دیگر هیج......

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/02/19 و ساعت 14:2 |

درود بر همه شما…

امروز یکم اردیبهشت بهار دلپذیر یک هزاروسیصدوهشتادونه روز بزرگداشت سعدی شیرین سخن شاعر توانای قرن هفتم هست که چه اشعارش وچه نثرهایش برای عام و خاص قابل فهم است.اورا به عنوان یکی از امروزی ترین ادیب ها می شناسند.غزل های عاشقانه ی او مارا در این بهار زیبا مجبور می کند تا حتی یک بیت هم شده از او بخوانیم.من این جا شعری از ایشان نمی آورم تا شاید خود مجبور شوید به گلستان و بوستان او رجوع کنید!

اما امروزبازهم ۱/۲/۱۳۸۹ سالمرگ استاد سهراب سپهری ست.درست همین روز ساعت ۱۶ بودکه سرطان خون ایشان را ازپای درآورد. (به سراغ من اگر می آیید.نرم و آهسته بیایید....) این شعر راروی سنگ قبرش می بینیم!

اینم ازنقاشیها همراه باتصوير ایشون:

           

                  

.

.

.

خب...  به دلیل کمبود وقت بنده مطلب پس فردای خود را اینجا می آورم!:

سوم اردیبهشت روز یادمرگ خالقی هستیم که شاید اثرش وقهرمان اثرش ازخوداو معروف ترو محبوب ترباشد وخب به نظرمن این یک نقطه قوت است.سروانتس این مرد اسپانیایی  دن کیشوت را آفرید تاحکایت خیلی از مردم زمین باشند.من خیلی دوست داشتم درباره ی این اثرو صاحبش وحتی درباره ی فیلم اقتباسی اورسن ولز بزرگ براتون فک بزنم.اما چه کنم که وقت ندارم!

.

.

.

ویک مطلب دیگر!:

این روزها اصلا وقت ندارم.من مثلا پشت کنکوری هنرهستم!شاید تا بعدکنکورنتونم این وبلاگ مقدس را به روزکنم.ویاشایدبا یک عکس ازگالری عکسهای  artخود سرشوهم بیآوردم.

اماحالا این وعده رامی دهم که تیرماه یا شهریور درگرمای داغ تابستان با یک نقدخفن ازدو فیلم محبوب سال گذشتم یعنی:طهران- تهران(ساخته استاد داریوش خان مهرجویی و جناب مهدی کرم پور) و inglourious basterds(ویا حرامزاده های لعنتی.ساخته ی تارانتینو ی ..!) تابستانتان را برایتان جهنم کنم! البته این نقدمن الان مکتوب در7صفحه ی A4 حاضراست اما به خاطراین که می خواهم خود با دستهای مبارک این مطلب را در وبم گذاشته تا شمامطالعه فرمایید(البته همشو نمیگذارم!)وخب چون عرض کردم وقت ندارم تاریخ را به چله ی تابستان موکول می نمایم وگرنه تاحالا گذاشته بودم.البته ی دوم این که شاید یهو این نقدها رادادم مجله ای چیزی(البت همهشومیدم!).اما.امای دوم این که قرارمون سرجاشه... پس فعلا بدرود.

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/02/01 و ساعت 14:18 |

این هم۷مجموعه سین نوروزی من که تقدیم می کنم به همه شما:

1-    سه تارمن و به سه سازدیگرهم علاقه دارم (سازدهنی.پیانو.ویلن!!) وسوتی! که موریکونه قبل ساخت موزیک خوب.بد.زشت نواخت.

2-    سه جمله: من وادبیات | لذت هنر | پشت کنکور

3-    سه هنری که بیشتر دوست دارم (تئاتر | عکاسی | سینما) درضمن گرافیک ورنگ هم به همشون اضافه کنید.

4-    سه خواننده محبوب من (شجریان | فرهاد | پاواراتی ودوستان!) و سه فیلم ایرانی مورد علاقه من با کارگردانش: (مهمان مامان مهرجویی | کمال الملک حاتمی | درباره الی فرهادی)

5-    سرجیولئونه | سینمای تارانتینو | سکانس پایانی فیلم های پدرخوانده3 و صورت زخمی(دقت به بازی پاچینو شود)همراه بایک فنجان مخصوص قهوه من

6-    سینما پارادیزو(تورناتوره) و سلام سینما(مخملباف)

7-    سانسورچی های بی معرفت  و شبه منتقدان و روشنفکران

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 89/01/16 و ساعت 13:56 |
عید باستانی نوروز برهمه ی ایر دوستان و ایر آنیان مبارک...

                  كارت پستال

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/12/28 و ساعت 13:17 |
81k18cvz0n1ebhrrg21.jpg

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/12/18 و ساعت 16:25 |
 

  تقدیم به روح استاد بهمن جلالی...

                 nda7rwa7ujqx6lv1nrf.jpg

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/11/15 و ساعت 20:48 |

(این مطلب را بخاطر کنفرانسم در جلسات نقدفیلم گذاشتم)

تاریخ هنر ژاپن

 ژاپن را سرزمین خورشید تابان ، دارای افسانه ها و اساطیرگوناگون می نامند.

بااندک مدارک مبهمی که درباره دوران پیش از تاریخ ژاپن(یعنی سرزمینی متشکل از تجمع نزدیک به هزار جزیره ی آتشفشانی) گرد آمده، چنین معلوم است که ژاپنی ها شاخه ای از نژاد مغول،و در گذشته های دور پیش از تاریخ از آسیای مرکزی به ژاپن کوچ کرده بودند.

قدمت آثارسنگی مکشوف درژاپن به حدود هزاره هفتم ق م می رسد که حاکی اززندگی  شکارگری و آذوغه گردآوری و صید ماهی دردوران پارینه سنگی است،ودرواقع تاحا ل حاضر از آن زمان طولانی نشانه ای ازکشاورزی ودامداری در میان آن قوم به دست نیامده است.این مرحله تمدنی که به نام"جومون" خوانده شده،حدود شش هزارسال به حال خود باقی مانده تا آنکه درسده چهارم ق م قدم به مرحله نوسنگی گذارد واز مزایای کشاورزی و دامداری برخوردارشد.

هنر ژاپنی تقریبا درتمامی مراحل خوداز هنر چینی مایه گرفت.مواد واسلوب های مورد استفاده ی هنرمندان غالبا چینی بودند و حتی مضمون هانیزعمدتا ریشه ی چینی داشتند.(هرچندهنرمندان ژاپنی گهگاه موضوعاتی راازاساطیر ژاپنی ویا مذهب شینتو برمی گذیدند.)،همچنین آیین بودایی عاملی نیرومند در مذهب وهنر ژاپنی بود.

بودیسم ازطریق کره به ژاپن راه یافت(حدود576) و بسیاری از جنبه های زندگی آنان را دگرگون ساخت.

ارتباط مستقیم باچین درزمانی برقرار شدکه امپراطوران تانگ برآن سرزمین فرمای می راندند.

ژاپنی ها نخستین بار درسده ی 18 ازطریق اسکان هلندیان درشهر ناگازاکی با هنرغرب آشنا شدند.

با این مقدمه ی کوتاه به توضیح شاخه های هنری در ژاپن می پردازم:

 

پیکره سازی:

پیش از ورود آیین بودایی،مجسمه سازی در ژاپن به طور جدی مطرح نبود.صنعتگران کره ای همراه با مبلغان بودایی به ژاپن رفتند وطرز ساختن مجسمه های مذهبی را به ژاپنی ها یاد دادند.

از این زمان معدود مجسمه ی مفرغی یا چوبی برجای مانده است، ولی نمی توان مشخص کردکه سازندگان این آثارمهاجران کره ای بودند یا صنعتگران بومی.

درمیانه سده ی هشتم ودر شهر نارا،مجسمه سازی ژاپنی به حد کمال رسید.درواقع،هنر تازه ای که تحت حمایت دربار وزیر نفوذ قوی فرهنگ چینی دوران تانگ پدید شد،بیشتر خصلت سترگنما داشت تا روحانی.صنعتگران محلی سطح اسلوب و وسایل بیانی خود را بالا بردند واز مواد متنوع تری بهره گرفتند.در ساختن مجسمه های مفرغی عظیم،نمایش حالتهای نفسانی اهمیت پیداکرد که حاکی ازتاثیرهنرچینی دوران تانگ بود.ولی دراواخرسده ی 8 به واسطه ی ظرافت وخویشتنداری خاص ژاپنی ها تعدیلی در این رویکرد نفسانی ایجاد شد.در این زمان،صورتگری نیز رونق پیداکرد وصورتکهای مورد استفاده در رقصهای آیینی کیفیت مجسمه گونه یافتند.

قطع رابطه باچین خط مستقل تری رادرمجسمه سازی به وجودآورد.ازاین پس مجسمه سازان ژاپنی چوب رابهترین ماده برای کارخودیافتند.

در اواخر سده ی نوزدهم،بیشتر مجسمه سازان ژاپنی به شیوه های اروپایی گراییدند.

از جمله هنرمندان پیکرتراش ژاپنی: شینکای تاکه تارو،آساکورا فومیو،نگوشی،کاماکورا،جوچو و... را می توان نام برد.

                                      

                                                            

                                                              (برای خواندن بقیه مطالب،برروی ادامه مطلب کلیک کنید.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/07/29 و ساعت 14:57 |
                تگاهی به فیلم (Dog day afternoon)

سیدنی لومت فیلم بعداز ظهر سگی را در سال ۱۹۷۵ با همکاری فرانک پیرسون(نویسنده)،ویکتور جی(فیلمبردار)،دده آلن(تدوین)وبا نقش آفرینی بازیگرانی چون (آلفردو جیمزپاچینو،جان کازال و..)ساخت که داستان سرقت از یک بانک در منطقه بروکلین توسط سانی و دوستش را روایت می کند.

لومت در یک خانواده تئاتری به دنیا آمد و در واقع او روی صحنه زیسته و از همان اوایل عمرش دغدغه اش تئاتر بوده،وخوب ما در فیلم هایش نوع نگرش تئاتر گونه اش را حس می کنیم.

لومت من را همیشه به یاد ابراهیم حاتمی کیا می اندازد،شاید به خاطر تاثیراتی است که حاتمی کیا از لومت گرفته و شایدهم این که هر۲ آن ها ریشه شان به تئاتر بر می گردد وتاثیرات تئاتر در فیلم هایشان. ولی هر چه که هست تاثیر حاتمی کیا برای ساخت آژانس شیشه ای از فیلم بعدازظهر سگی بر هیچ کس پنهان نیست.

 

یکی از نکات ارزشمند این فیلم بازی بسیار زیبا و تاثیرگذار و بیرونی و همیشه خوب آل پاچینو است. آل در آکتورز استادیوزیر نظر استادان بزرگی آموزش بازبگری دید.همان جایی که استلا آدلر به مارلون براندو درس می داد،همان جایی که رابرت دنیرو و بازیگران بزرگی دیگر پرورش یافتند.آل پاچینو در مدت چندین سال بازیگری اش برنده جوایزی چون اسکار و گلدن گلاب و.. شده است.پاچینو در این فیلم نقش سارق بانکی را بازی می کند که ظاهرا قبلا کارمند بانک بوده . اگر فیلم را دیده باشید متوجه میشوید که به چه زیبایی از پس این نقش بر آمده است.البته تمام ثانیه هایی که آل چه در این فیلم وچه در فیلم های دیگرش بازی کرده قابل تحسین است،اما برای مثال صحنه ی ورود به بانک را برای سرقت یادآوری می کنم که به چه تمیزی استرس را در بازی خود نشان داده است.البته این استرس همیشه در این فیلم همراه آل بوده و گاهی هم نمایان می شد.خود پاچینو گفته است که خاطره انگیزترین لحظه دراین فیلم،سکانسی است که پسر پیتزا فروش متوجه می شود که عکسش رادر تلویزیون نشان داده اند واز خوشحالی فریاد می زند: من مشهور شدم،و آل نیز از بانک به بیرون می آید و در جلوی پلیس ها قرار می دهد.

                                 http://shihzhu.files.wordpress.com/2009/12/sydney-lumet_l.jpg

من همیشه می گویم که هر فیلمی را باید در زمان خودش بحث کرد یعنی نباید با فیلم های بعد از آن مقایسه کرد و به عبارتی دیگر باید شرایط آن زمان را دید و بعد درباره فیلم بحث کرد.این فیلم در زمان خودش فیلم پرسروصدایی بوده زیرا علاوه بر ساختار سینمایش از نظر سیاسی اجتماعی آن زمان نیز قابل بررسی است.

                                            

مسئله آشکاری که در این فیلم وجود دارد،عدم استفاده موسیقی در متن فیلم است.البته لومت کار خوبی کرد،چون بازی بی نظیر پاچینو کافی است.شاید تفاوت حاتمی کیا با لومت به جز موضوع در موسیقی باشد و این گفته بین آزانس شیشه ای و این فیلم یعنی بعدازظهرسگی کاملا نمایان است.

مدت زمان این فیلم شاید کمی بیشتر از حد معمول است و شاید لومت و دده آلن باید در حذف صحنه هایی از فیلم فکر می کردند.البته حذف نه فقط برای کم کردن تایم بلکه خوب صحنه های اضافی وجود داشت که درنبودش به فیلم ضرری نمی رساند.

 

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/07/25 و ساعت 15:35 |

....باورم نشده بود که پاییز شده..اما..اما وقتی..اما وقتی خبر مرگ استاد..آره استاد به معنی واقعی،آخه این روزها دیگه همه استاد شدند و از صدا کردنشون به اسم استاد لذت می برند و حتی تشخیص استاد واقعی هم خیلی سخت شده،بگذریم..وقتی خبرمرگ استاد پرویزخان مشکاتیان رو شنیدم و هوای گریون آن روز رو،تازه باورم شد که پاییز با آن همه رتگهایش فرا رسیده..اما انگار با خبر...با این خبر ناگهانی که استاد تو خونش باآرامش بی حضور دیگران از دنیا رفته،تمام رنگهای پاییز با آن همه زیباییش سیاه شده.

برای ما هرگز او نمی میرد..

 

 

+ نوشته شده توسط کیا(Se7en) در 88/07/08 و ساعت 16:53 |